تبليغاتX


پنجره ای به حیات

بیا برای رسیدن کمی تلاش کنیم

از زلال ادب و عرفان

یک نکته از هزاران

پیوست ها

توکل تو همین بس که یاوری از برای خویش جز خدا نبینی و از برای روزی خویش خازنی جز او ندانی و از برای عمل خویش شاهدی جز او نشناسی

بایزید بسطامی                    

اگر استادی شاگردی را به کاری از کارهای دنیا فرمان دهد و روانه کند و او در راه موذنی را در مسجدی از مساجد بشنود که بانگ نماز سرداده است و بگوید نخست به مسجد در آیم و نماز بگزارم. سپس در پی کاری روم که استاد مرا در پی آن فرستاده است، در چاهی افتاده است که ژرفای آن معلوم نیست - یعنی از برای آن چاه ، تهی وجود ندارد

بایزید بسطامی

 اگر می توانستم
اگر داغ ، رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت
پر از رد پای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را
به خاطر سپارد
اگر آسمان می توانست یکریز
شبی چشمهای درشت تو را
جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را
باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمیزد
اگر کوه ها کر نبودند
اگر آب ها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرف های دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم
تورا می توانستم ای دور
از دور
یک بار دیگر ببینم
قیصر امین پور

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 7:56 توسط علی |



 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

DESIGNED BY:

ALI 

صفحه نخست | آرشیو مطالب | پست الکترونیک